زندگـی بـاور مـی خواهـد



آن هـم از جـنس اُمـید


کـه اگـر سخـتی راه،به تـو یک سیلـی زد


یـک اُمـید قلبی،به تـو گویـد:


کـه خُدا هسـت هنـوز


به يک جايي از زندگي که رسيدي

مي فهمي رنج را نبايد امتداد داد
بايد مثل يک چاقو که چيزها را ميبرد و از ميانشان ميگذرد
از بعضي آدمها بگذري و براي هميشه تمامشان کني.....


گاهی باید دور ایستاد،



از همان دورها نگران بود،

از همان دورها دوست داشت

و از همان دورها مهربانی کرد، در سکوت...


آدم هـــــــا... فـرامـوش نـــمی‌کــــنند ... 


فــــــــقط ... دیـــگر ســـــــــــــــــــــاکت می‌شـوند ... هـمین...


عروس



خداحافظ ای شعر شب های روشن

خداحافظ ای قصه عاشقانه

خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه



خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دل های خسته


تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم، اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا


به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد


خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نو بهار همیشه

کاش...


اینجا من هستمو دنیای خالی من



نه تو کنارم می مانی نه این حس تنهایی

روزی آنقدر بی تو می شوم که دیگر تنهایی را هم معنی نخواهم کرد

شاید همین لحظه ...

نه دستم را گرفته ای و نه پناه قلبم شده ای

نه برای دوست داشتنم صبوری کرده ای

و نه رهایم می کنی

این حس دوست داشتنت را جز به بازی بی رحمانه ات با قلب من

مگر می شود جور دیگر تعبیر کرد؟

نمان

برو

هر کجا که می خواهی

با هر کس که دوستش داری

اما لطفا

دیگر قلب مرا زخم نزن

جانی ندارد ...
 


دلخوشم



که هر چه

از من


دور شوی

از آن ســوی کُرۀ زمین


به من

نزدیکــــــ تر می شوی !


فقط

می ترسم ...


مبادا

گالیـله


اشتبــاه کرده باشــد !